کمتر کسی حروف ع ش ق معروف به عشق را با تفسیر علاقه شدید قلبی نمی شناسد اما تعبیر من از این حروف انقلاب آرام و غیر قابل بازگشت درونی ست. جایی که معیارهای عقلانی و عاطفی نیز نمیتوانند به عمق آن پی ببرند‌ جایی که از یک تلنگر شروع و تا ناکجا ادامه خواهد داشت. تلنگری که تجربه اش برای هرکسی شیرین و پایانش برای بعضی تلخ و برای بعضی شیرین تر از پایانش است و البته که منظور از پایان ختم عاشقی نیست و تنها به سرانجام آغاز معطوف می باشد.

 

شاید به ندرت کسی شخصیت قباد در داستان مجموعه شهرزاد را بپسندد اما کسی از حال او خبردار نیست. شاید کسی نداند که درون این شخصیت به ظاهر متعفن چه میگذرد و هر نگاهی او را بسان یک آدم لا ابالی جلوه می کند. کسی دلیل رفتارهای وقیحانه او در پیشنهاداتش را درک نمیکند. کسی نمیداند آن انقلاب درونی چه بر سر شخصیت او آورده است.به دست آوردن دلیل انقلاب درونی اولین و آخرین اولویت هر کسی هست که به آن مبتلا شده است. از دست دادن معشوق تلخ ترین قسمت داستان در زندگی هر منقلبی می باشد که شاید در ابتدا نتوان آن را توصیف نمود. حالتی متمایز بین زندگی و مرگ، عدم تعادل در تمامی رفتارها و نبود قوه تصمیم گیری. اینجاست که به راحتی میتوان متوجه بود آن انقلاب درونی که در طی مدت های طولانی توسط شخصی برای این شخصیت بوجود آمده را زمانی متوجه خواهد شد که آنرا از دست بدهد.

قباد داستان شهرزاد قهرمان عاشقانه هایم است. زمانی که برایش هیچ چیز و هیچ کسی جز معشوقه اش معنایی ندارد. و زمانی ک برای رسیدن به او از هر چیزی دل می برد. تمام برنامه اش را برای رسیدن به او تنظیم میکند و با افق ساعت او روزش را آغاز می نماید.

من همانم