همیشه که حال دل آدم خوب نیست، همیشه هم حالش بد نیست. اما همونجور که یه وقت هایی بی خیالت میشه و ولت میکنه، یه وقت هایی هم هست که مثل دست یه آدم درشت هیکل و عصبانی با رگ غیرت بالا زده، بغض میشه و میاد گلوت رو میگیره. این ربط به حس و حال چند دقیقه و ساعت و روز و هفته و ماه پیش نداره.

این هیچ ربطی به هیچ چیزی نداره

این فقط ربط به دل آدم داره

مثل این آهنگی که برای وبلاگ بارگذاری کردم

آهنگی مه مدت ها بود که ازش فرار میکردم....

مدت ها بود که سعی میکردم حتی اگر شده اتفاقی هم اونو گوش ندم

حس و حالم رو بد میکرد، یاد چیزهایی می افتادم که شیرینی خاطرات قبلش رو ازم میگرفت

تا اینکه امروز که از رفته بودم برای شکایت از مرصوص و وقتی از اون دفتر پیشخوان قضائی شلوغ و کوفتی اومدم بیرون به سمت اداره ...

یه لحظه به خودم اومدم دیدم چقدر آهنگ آشناییه...

به نظرم نباید یه موزیک ساده باشه...

بیشتر که دقت کردم دیدم که بعله...

موزیکی هست که...

خاطرات خیلی خیلی زیادی از سرم در حال گذشتن هست

یاد روزی افتام که کرج بودم و نمیدونم چطوری و به چه شکلی و با چه حالی از کرج تا رشت اومدم

اینکه با چه ذوقی بری و با چه حالی برگردی

اینکه چی بگی و چی جواب بگیری

و اینکه بفهمی اون چیزی که فکر میکردی و همیشه بعنوان یه آلترناتیو ته ته ته ذهنت نگه میداشتی چقدر بیشتر به واقعیت تنه به تنه خورده تا حرف ها و خاطرات و روزها و یادهای جاری

اینکه بعد از اون دیگه هیچ چیزی برات اهمیت نداشته باشه و اون چیزی که درونت نباید بشکنه شکسته و ریختی به هم

اینکه غرورت بشکنه و برای چیزی گریه کنی 

اینکه غرورت بشکنه و گریه کنی

اینکه غرورت بکشنه و گریه

اینکه گریه

گریه گریه کنی و گریه کنی

با دل شکسته گریه کنی و بریزی به هم

اینکه میگم غرور نه اون غرور ها

اون غرور مال  آدم هاست، من که آدم نبودم، من عاشق بودم

تاااازه از اون عاشق ها هم نه، عاااااااشق ها

غرور داشتن یه نفر که رو خیلی عاشقش بودی

آخ آخ آخ

چه غروری...

حرف زیاده

همین حرف هایی هم که نوشتم نیم ساعت دیگه میام و پاکشون میکنم

ولی نمیتونم الان نگم، الان اگر اینها رو نگم به خودم میدون میشم

به قول شما و از طرف شما هزاران دلیل و هزاران اتفاق افتاده و شرایط اینجا رسید و و و و اووووو چقدر حرف

ولی من میگم دیگه بعد از اون روز هیچ وقت هیچ چیزی درست نشد

من میگم اون رو اتمام حجت شد

خیلی سعی کردی درستش کنی

خیلی زیرکانه خواستی همه چیز رو مرتب نگه داری، متوجه رفتارت و تلاشت برای حفظ خیلی چیزها بودم ودلی دیگه کار از کار گذشته بود

همه چیز تموم شده بود

گذشته بود